است، بلكه محصول تمدني كاملاً كهن به شمار ميرود. خطا خواهد بود اگر اين اشعار را موكنايي (ميسني) بخوانيم؛ با اين حال، ميتوان ادعا كرد كه اين اشعار، اقلاً من غيرمستقيم و از فاصلهاي چشمگير، منعكس كنندهٴ آن تمدن، و حتي حاوي برخي قطعات موكنايي است.1 يقيناً، اين اشعار پس از هجوم قوم دوري2، كه در حوالي سال 1000 ق م نيروي موكنايي (ميسني) را درهم شكست، سروده شده است. اين هجوم كه مدت درازي به طول انجاميد، در حقيقت، پيروزي اسلحهٴ آهني بر جنگافزار مفرغي بود. ايلياد و اديسه احتمالاً در سدهٴ نهم پيش از ميلاد سروده شده است (تنها امكان دارد كه اديسه در قرن هشتم سروده شده باشد)، ممكن است هر دو منظومه از اواسط نيمهٴ قرن هشتم به صورتي شبيه وضع كنونيشان درآمده باشند. بدين ترتيب، ميتوان گفت كه آنها سيمايي از فرهنگ هلني را در اواخر عصر پيش از تاريخ به ما عرضه ميكنند.
اينك جاي آن نيست كه تاريخ مسئلهٴ هومري ارائه شود، زيرا اين امر چندان با ((هومر)) -- يعني، اشعاري كه آنها را همچنان كه هست بيهيچ دردسري ميتوان پذيرفت -- مربوط نميشود، تا با توسعهٴ اصول تحقيق در قرن نوزدهم. تنها به اين مطلب اشاره خواهم كرد، كه در حالي كه بسياري از محققان ميكوشيدند ثابت كنند كه عقايد ولف غلط است، ويكتور برار3 ((رديه))اي نوشت تا ثابت كند كه اين عقايد فاقد نوآوري و اصالت است، و آن كتابي بود به نام كذب دانش آلماني: ديباچهاي بر هومر اثر ف. ا. ولف4 (290 ص، پاريس، 1917)؛ اين كاملاً درست است كه ولف هيچ كدام از استدلال هايش را، كه براي ايجاد شبهه در مؤلف بودن هومر به كار برده، خود نساخته است. او اسلاف زيادي داشته، كه قديمترينشان فرانسوا هدلن، آبه دابينياك5 (1604 تا 1676) بوده كه
حدسيات فرهنگستاني6 او در 1715 منتشر شد (در 1925 در پاريس تجديد چاپ شد، نك
ايسيس ج 8، ص 528). و به جز او ش. پارول7، ل. كوستر8 (1696)، ر. بنتلي9 (1713)، س. كلرك10 (1729 به بعد)، پ.
ه ماله11 (1755 تا 1756)، و ر.
وود12 (1769 به بعد) را ميتوان نام برد. اين مطلب ميماند كه اين
ديباچهٴ ولف بود كه در واقع مسئلهٴ هومري را مطرح كرد. او بحث را دنبال كرد و تمام اقليم ادب را وادار ساخت كه بدان